قرآن
ﮐ
ﰽ
ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ
ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ
ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ ﭴ ﭵ ﭶ
ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ
ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ
ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ
ﮐ ﮑ ٩٢ ٩٢ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ
ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ
ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ٩٣ ٩٣ ﮤ ﮥ
ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ
ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ
ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ
ﯟ ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ
ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ٩٤ ٩٤
وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَٔاًۚ وَمَن قَتَلَ مُؤۡمِنًا خَطَٔاً فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖ وَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَصَّدَّقُواْۚ
از آنجا که [مؤاخذه بر] خطا از مسلمانان برداشته شده است شاید این گمان ایجاد شود که چیزی بر عهدۀ خطاکار نیست؛ از این رو، برای محافظت از جان انسانها روشن ساخت که قتل چنین نیست؛ بلکه موضوعی بسیار مهم و خطرناک است؛ پس برای سختگیری در این امر و تشویق بر مراقبت و احتیاط بیشتر در کارهایی که کُشنده هستند فرمود: ﴿فَتَحۡرِيرُ﴾ یعنی آزاد کردن بر او واجب است ﴿رَقَبَةٖ﴾ یعنی: یک نَفْس. از نفس به رقبه (گردن) تعبیر شد؛ زیرا انسان بدون گردن زنده نمیماند. بقاعی: 2/ 297.
پرسش: چرا الله تعالی، کفاره و دیه را در قتل خطا واجب گردانید، در حالی که امت اسلامی در برابر خطا مؤاخذه نمیشوند؟
وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَٔاًۚ
این عبارت، تحریم شدید قتل مومن و منافاتداشتن آن با ایمان را با شدیدترین وجه میرساند. این کار فقط از جانب کافر یا فاسقی که نقص بزرگی در ایمانش وجود دارد و احتمال انجام گناهی بزرگتر از جانب او انتظار میرود انجام میگیرد. ایمان صحیح، مومن را از قتل مومن بازمیدارد؛ چون الله تعالی میان مومنان اخوت ایمانی منعقد کرده که یکی از مقتضیات این اخوت، محبت و دوستی با هم و دفع زیان و آسیب از یکدیگر است، حال آنکه هیچ آسیبی بزرگتر از قتل نیست. سعدی: 192.
پرسش: چرا مومن صادق، برادر ایمانی خویش را به قتل نمیرساند؟
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَىٰٓ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ لَسۡتَ مُؤۡمِنٗا
این موضوع، بیانگر باب بزرگی از فقه است؛ یعنی احکام، وابسته به گمان و ظاهر است؛ نه بر اطمینان و اطلاع از باطن. قرطبی: 7/ 51.
پرسش: چه قاعدۀ ارزشمند و مهمی از آیه استنباط میشود؟
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَىٰٓ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ لَسۡتَ مُؤۡمِنٗا
﴿فَتَبَيَّنُواْ﴾ یعنی با تأنی و تأمل به بررسی و دقت در امور بپردازید و به طور کامل شبهات را برطرف نمایید و جز بر انجام کاری که حقیقت آن برایتان مشخص شده است اقدام نکنید. ﴿وَلَا تَقُولُواْ﴾ سخنی نگویید، چه رسد به آنچه که فراتر از سخن است، به کسی که ﴿أَلۡقَىٰٓ﴾ [تقدیم کرد]. یعنی: هر کس که باشد ﴿إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ﴾ یعنی: به روش اسلامی به شما سلام میگوید و فرمان میبرد. [به او نگویید:] ﴿لَسۡتَ مُؤۡمِنٗا﴾ [تو مومن نیستی]. بقاعی: 2/ 299.
پرسش: یکی از نشانههای اخلاص و حکمت بنده، بررسی و تأمل و عدم عجله است. این مطلب را بر اساس آیه توضیح دهید.
وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَىٰٓ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ لَسۡتَ مُؤۡمِنٗا تَبۡتَغُونَ عَرَضَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا
﴿تَبۡتَغُونَ﴾ یعنی: در حالی که به شتاب خواهان قتل او هستید. ﴿عَرَضَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾ یعنی: با گرفتن مال فانی دنیا که دارد یا برای انتقام از او. بخاری در [صحیح خود]، کتاب «التفسیر» و مسلم در آخر صحیحش از ابن عباس ب روایت کردهاند که در مورد ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَنۡ أَلۡقَىٰٓ إِلَيۡكُمُ ٱلسَّلَٰمَ﴾ گفت: مسلمانان به مردی رسیدند که تعدادی گوسفند داشت. او گفت: السلام علیکم. اما مسلمانان او را کشتند و گوسفندهایش را گرفتند. آنگاه الله سبحانه و تعالی این آیه را تا ﴿عَرَضَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾ نازل کرد. بقاعی: 2/ 299.
پرسش: غنیمت سبب آزمایش نیت مجاهد است. این مطلب را بر اساس آیه توضیح دهید.
كَذَٰلِكَ كُنتُم مِّن قَبۡلُ فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ فَتَبَيَّنُوٓاْۚ
نکتۀ تربیتی بزرگی در این آیه وجود دارد و آن اینکه انسان هنگام بازخواست دیگران، شرایط مشابهی را که خود گذرانده است در نظر داشته باشد؛ مانند معلمی که دانشآموز را در صورتی که مرتکب کوتاهی نشده است تنبیه میکند یا کسانی که در گرفتن آزمون از دانشآموزان سختگیری زیادی به کار میگیرند و در جستجوی خطاها و لغزشهایشان هستند. ابن عاشور: 5/ 168.
پرسش: در عبارت ﴿كَذَٰلِكَ كُنتُم مِّن قَبۡلُ فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ فَتَبَيَّنُوٓاْ﴾ نکتۀ تربیتی بزرگی برای مردم وجود دارد، این مطلب را توضیح دهید.
كَذَٰلِكَ كُنتُم مِّن قَبۡلُ فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡكُمۡ
یعنی: همانگونه که شما را پس از اینکه گمراه بودید هدایت کرد دیگران را نیز هدایت میکند و همانگونه که شما به صورت تدریجی هدایت شدید دیگران نیز به تدریج هدایت میشوند. بنابراین یکی از بزرگترین اسباب دعوت مفید، آن است که دعوتگر حالت نادرست خود در ابتدای امر را به یاد داشته باشد و کسانی که دعوت میدهد را نیز در همین حالت در نظر بگیرد و آنان را با حکمت و اندرز نیکو دعوت دهد. سعدی: 195.
پرسش: در این آیه، قاعدهای بزرگ در نحوۀ تعامل دعوتگر با مسلمانان گناهکار وجود دارد. این قاعده را توضیح دهید.